گلی به خود گفت: جرئت داشته باش. این جا کسی با سرعت نمی‌رود. غیرممکنه کشته شوی.‏
آن سوی فکرش که هنوز جرئت لازم را نیافته بود، گفت: اگر فلج شدم چی؟ صدبار که از مردن بدتره.‏
‏- سعی کن طوری بپری که فقط پاهایت آسیب ببینند.
به این فکر احمقانه خندید: انگار من نرم‌افزار کامپیوترم. نمی‌شود که...‏
‏- اگر نمی‌شود برگرد خانه، ترسوی بیچاره!‏
زیر باران داد زد: نه! نه!‏
‏- پس کاری بکن. کاری بکن.‏


خرید کتاب پیش از بستن چمدان
جستجوی کتاب پیش از بستن چمدان در گودریدز

معرفی کتاب پیش از بستن چمدان از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب پیش از بستن چمدان


 کتاب دختری به نام لاک پشت
 کتاب تمامی حقوق محفوظ است
 کتاب راز فال ورق
 کتاب جدایی بابا داینا و مامان داینو
 کتاب فروشگاه ساحره
 کتاب جسط و جو